چگونه فلسفه سعادت Diogenes و Epicurus را انجام دهیم

فلسفه سعادت ، ماهیت سعادت و چگونگی دستیابی به آن را بررسی می کند. [1] ارسطو از سیرن ، که از 435 قبل از میلاد تا حدود 355 سال قبل از میلاد مسیح زندگی می کرد ، ظاهراً نخستین فیلسوفی بود که فلسفه کاملی از خوشبختی را توسعه داد. ارسطو دانش آموز سقراط بود. او بنیانگذار هداونیسم قلمداد می شود و ادعا می کند که راه سعادت حداکثر لذت و به حداقل رساندن درد است. از نظر ارسطو ، لذت جسمی معنای واقعی زندگی است. [2] اپیکوروس ، که از 341 سال قبل از میلاد تا 270 سال قبل از میلاد مسیح زندگی می کرد ، اعتقاد داشت که باید زندگی شاد و خودکفا را احاطه کرد که در محاصره دوستان است. وی مسیر لذت کوچک را توصیه کرد: "من یک تکه پنیر کوچک را برای من بفرست تا من هر وقت بخواهم خودم را افراط کنم." [3] Epicurus اهمیت فرسوده بودن را در چیزهای خارجی (دانستن "نکته کافی" شما) ، فراهم آوردن ضروریات زندگی ، قرار دادن خوشبختی درونی در مرکز زندگی ، و کار کردن هر روز در بهبود ذهن شما آموخت. هدف او غلبه بر همه ترسها و خواسته های غیر ضروری بود و از این طریق مانند یک خدا در بین مردان زندگی می کند. Diogenes of Sinope از زهد حمایت می کرد. با پیروی از روش زهد و زادگاه زندگی می توان به وضعیت آرامش درونی و خوشبختی درونی دست یافت. طبق افسانه ، دیوژنز در یک بشکه زندگی می کرد و مانند یوگی در یک غار زندگی می کرد. دیوژنز اولین مردی بود که خود را "شهروند جهانی" توصیف کرد. او خود را در تمام موجودات دیگر و در کل جهان می دید و با همه یکی بود. او به روشی که در یوگا با عنوان "Sat-Chit-Ananda" توصیف شده بود زندگی می کرد (وجود - وحدت - سعادت). [4] این سه فلسفه اصلی سعادت است. کدام درست است؟ راه شما چیست؟ این مقاله به شما کمک می کند تا خود تصمیم بگیرید.
به زندگی خود فکر کنید. سؤالات بزرگی را که غالباً بی پاسخ مانده اند بپرسید. شما چه هستید اهداف ؟ شما می خواهید در زندگی به چه چیزی برسید؟
  • "اهداف من هستند ..." (اهداف خود را انتخاب کنید: سلامتی ، ثروت ، داشتن دوست ، شغل خوب ، دوست داشتن ، مسافرت ، خانه بزرگی ، کمک به افراد نیازمند ، ترویج عشق و صلح ، کاهش فقر و گرسنگی و ...) .
در مورد سعادت درونی و بیرونی تأمل کنید. تحقیقات نشان می دهد که 90 درصد از خوشبختی از درون ناشی می شود ، و تنها 10 درصد آن ناشی از چیزهای خارجی مانند یک شریک عالی ، پول زیادی یا یک حرفه بزرگ است. [5] سرمایه گذاری انرژی خود را در یک زندگی سالم در نظر بگیرید ، مراقبه ، مثبت اندیشی و کار کردن برای دنیایی شادتر.
به روشنگری فکر کنید. روشنگری بزرگترین شکل شادی است. روش شخصی شما از معنویت را پیدا کنید. زندگی خود را در خدا یا به یک دلیل بالاتر مانند حقیقت ، عشق ، خوشبختی درونی یا روشنگری .
  • تمرینات معنوی که می خواهید روزانه انجام دهید چیست؟ برخی از پیشنهادات عبارتند از: یوگا ، مدیتیشن ، خواندن ، تفکر مثبت ، راه رفتن ، دعا ، انجام کارهای خوب و غیره.
برای زندگی خود برنامه خوبی تهیه کنید. در یوگا چهار مرحله از یک زندگی کامل وجود دارد: یادگیری خوب در دوران کودکی؛ کار خوب به عنوان بزرگسال؛ یک رابطه خوب یا خانوادگی؛ و خودآگاهی خوب اگر روشنگری هستید ، در سطح بالایی خوشحال هستید. شما می دانید که چگونه می توانید بر بحران های زندگی تسلط داشته باشید و با وجود چنین لحظه هایی و در همه زمان ها ، در شادی درونی خود رشد کنید. شما در عشق ، صلح ، وحدت و خوشبختی زندگی می کنید. و برای خوشبختی نیازی به چیزهای بیرونی ندارید. اگر آمدند خوب است. اگر آنها بیایند ، خوب است. شما از افراد دیگر و ثروت بیرونی مستقل هستید. اما اگر می خواهید ، می توانید آن را داشته باشید. فقط باید بدانید که چگونه می توانید سعادت درونی و بیرونی را کنترل کنید لذت .
به عنوان یک فیلسوف خوشبختی زندگی کنید. آرزوی سعادت درونی. می توانید راهی سریع برای روشنگری مانند Diogenes (مانند یک زندگی کنید) بروید یوگی ) ، راه میانه برای روشنگری مانند Epicurus (زندگی شادی داخلی و بیرونی در همان زمان) یا راهی برای روشنگری مانند Aristippus (لذت بیرونی و رنج درونی). این احتمال وجود دارد که یکی از روشهای پیشنهادی با شما طنین انداز شود ، یا حتی ممکن است ترکیبی باشد. توصیه می شود که هر رویکرد فلسفی را در زندگی و تجربیات خود بکار ببرید تا آنچه را که برای شما مناسب تر است انجام دهید.
به زندگی فکر کنید ، سعی کنید ، راه خود را پیدا کنید و به سعادت درونی خود پی ببرید. این جوهر است فلسفه . بودا ، دیوژنز ، اپیکوروس ، سقراط و همچنین عیسی مسیری را به ما نشان دادند. ما باید خودمان به روش سعادت درونی برویم. بگذار همه ما موفق شویم. باشد که همه ما راه عقل ، عشق ، صلح و نور را پیدا کنیم.
  • استاد: هرکسی که سعی کرده است در اپیکور و بودا قرار بگیرد ، یکی از این نظریه ها را اشتباه فهمیده است. هیچ تناسخ وجود ندارد. Epicurus یک ملحد بود. یوگی: من تأکید می کنم که آموزه روشنگری پیوند بین بودا و اپیکورور و نکته اصلی در فهم اپیکور و کل فلسفه است. شما ممکن است در مورد احتمال تناسخ مجدد شک کنید. Epicurus چنین می کرد. در اینجا او اشتباه کرد زیرا دانش علمی وی محدود بود. اشتباه کردن انسان است. مردم می توانند اشتباه کنند. Epicurus در عین حال یک متکلم و ملحد بود. اگرچه او به خدایان ایمان داشت اما به زندگی پس از مرگ اعتقادی نداشت. نامه اپیکور به منوچهوس ، "زیرا خدایانی هستند ، زیرا ما قادریم آنها را بشناسیم ، اما آنها با آنچه مردم تصور می کنند متفاوت هستند." برای من خدایان روشنفکر هستند. و در اینجا مشکل اصلی شما را می بینم. همانطور که روشنگری را تجربه نکردید ، نمی توانید عمق فلسفه اپیکور را درک کنید. شما ارتباط بین بودا و اپیکور را نمی بینید. جوهر راه روشنگری ، زندگی در آرامش و کار مداوم روی افکار است. که در بودا و اپیکوروس می یابیم.
استاد
بی دین : عیسی و اپیکوروس متفاوت هستند. یوگی: عیسی و اپیکوروس متناقض نیستند. ما می توانیم عیسی و اپیکور را به عنوان روشنگری درک کنیم. به روشنگری می توانید فداکاری نفس خود شوید. شما باید خدا (روشنگری) را مهمتر از خواسته های دنیوی خود بدانید. شما باید سعادت دنیا را مهمتر از خوشبختی خود بدانید. این روش عشق همه جانبه است. عیسی آموخت که عاشق خدا (هدف روشنگری) و دوست داشتن همنوع خود (همه موجودات) باشید. اپیکوروس آموخت که چگونه مانند یک خدا (بودا) در بین مردم زندگی کند و دانش سعادت درونی را به همه مردم ببخشد ، "رقص های دوستی در سراسر جهان ، اعلام کرد ، که همه ما باید سعادت بیدار شویم." [6]
زن Epicurus از سنگ کلیه درگذشت ، یعنی از بیماری روانی جسمی ناشی از آن است. این نشان دهنده مشکلات مشارکت است. یوگی: من شک دارم که اپیکوروس بیش از حد روی احساسات خود کار کرده بود و بیش از حد آنها را سرکوب کرده بود. این همان کاری است که بسیاری از افراد معنوی انجام می دهند و همچنین بسیاری از طرفداران تفکر مثبت. من می آموزم که احساسات را به گونه‌ای زندگی کنیم که از نظر اجتماعی آسیب نبیند. در گروه هایم ، یوگا را مرتباً با خشم و شیوه های عزاداری انجام می دهم. به طور خاص ، اپیکور می توانست تمایلات جنسی و روابط خود را سرکوب کند. من یک راه میانه آرام را ترجیح می دهم ، جایی که شما در معنویت خود متمرکز هستید (در خدا ، در نور) ، و همچنین به اندازه کافی از نیازهای جسمی و اجتماعی خود زندگی می کنید. این برای یوگی کوچک همیشه آسان نیست.
مرکز فلسفه مسئله معنای زندگی است. چه کسی بدون این مسئله زندگی را پشت سر می گذارد ، بیهوش زندگی می کند. شخص تنها با تفکر فلسفی یکی است. همه باید یک فیلسوف باشند. خوشا به حال کسی که هدف زندگی خود را از طریق تفکر فلسفی خود می یابد. او می تواند عاقلانه و استراتژیک زندگی کند. او زندگی کاملی را دریافت می کند. با خوشحالی زندگی کن با تحقیقات شادی و فلسفه سعادت زندگی کنید.
در مسیر شادی درونی ، تمام تنش های درونی حل می شوند. ما به طور منظم تنش ها را از بدن و ذهن برطرف می کنیم. اگر روح از ترسهای او (دلبستگی به شرایط رنج آور) و خواسته ها (دلبستگی به لذت های بیرونی) خلاص شود ، آرامش درونی ظاهر می شود. ما به یک آگاهی کیهانی می پردازیم. خوشبختی پایدار درونی تکامل می یابد. ما با خود و زندگی خود راضی هستیم. ما همه موارد بیرونی را در سطح عمیق تری آزاد کرده ایم و بنابراین خود واقعی خود را درک می کنیم.
اصولاً ، روش لذت بیرونی و نحوه خوشبختی درونی برعکس است. اصول درست زندگی را دنبال کنید. راه لذت بیرونی باعث ایجاد تنش می شود (یک احساس بزرگ ، آرزوها ، استرس درونی) و شما از درون ناخوشایند می شوید. مسیر لذت بیرونی باعث می شود در طولانی مدت رشد و نارضایتی درونی ایجاد شود. ما هرگز از نظر داخلی واقعاً راضی نیستیم ، بنابراین به دنبال این هستیم که به سمت لذت خارجی بیرحمانه تر برویم. تا زمانی که شکست آن را تشخیص ندهیم.
مردم متفاوت هستند و روشهای متفاوتی برای خوشبختی درونی دارند. برای برخی از افراد خوب است که به عنوان یک زهد افراطی زندگی کنید (Diogenes). برای بعضی از افراد درست است تا زمانی که برای مسیر سعادت درونی آماده نباشند ، مسیر لذت بیرونی را امتحان کنند. برای اکثر مردم ، یک روش متوسط ​​با کمی شادی بیرونی بهترین راه معنوی است.
solperformance.com © 2020