چگونه بطلان را کشف کنیم و فراتر از آن زندگی کنیم

"بطلان" یک موضوع پیچیده مطالعه در فلسفه است ، زیرا در عین حال که یک سیستم اساسی فکری است ، اما توسط بسیاری از فلاسفه و متافیزیکدان در سطوح مختلف مورد استفاده قرار گرفته است و از اصطلاحات مختلف زیادی استفاده می کند. برای به دست آوردن درک صحیح از آن ، از نظر ایده آل باید هر کسی که به دنبال حقیقت است ، و همچنین کسانی که به دنبال کشف بشریت هستند و چه چیزی فرد را تشکیل می دهد ، بدون ترس رفتار کرد تا کشف شود که این مفاهیم چه کسی و چه چیزی تشکیل می دهند. در اینجا چند روش برای کشف بطلان و زندگی در طی آن آمده است.
یک نظریه جسورانه برای مبتدیان در نظر بگیرید ، یعنی اینکه پوچ یا پوچی رخ می دهد زیرا بین آنچه "برای ما" وجود دارد ، فاصله دارد. آنچه که ما معمولاً آن را "ما" یا "من" می دانیم مجموعه ای از خاطرات ، دانش ، عادات ، فرهنگ و عقاید (و غیره) است ، اما اساس همه آگاهی ما بدون معنای "واقعی" یا از پیش تعیین شده است ، موضوع یا پیش زمینه ، و تنها فرضی است که توسط مغزهای فردی ما ساخته شده است.
  • برای اولین بار دنیا را در نظر بگیرید ، سپس دانش و تجربه ای را که همه لایه ها ایجاد کرده است را در نظر بگیرید که باعث می شود شما به عنوان یک فرد بگویید "این من و مال من است". با این حال ، حتی به عنوان یک کودک ، فرایندهای روانشناختی و تعامل بی شماری وجود دارد که منجر به "شما" می شود که قبل از به دنیا آمدن در آنجا بود. اگر قرار بود تمام این جنبه های "شما" را از بین ببرید ، هر چیزی که باقی می ماند برای شما بی معنی یا غیرانسانی خواهد بود.
  • اگر قرار بود تمام خاطرات ، عادات و همه چیزهایی را که به عنوان خود مشخص می کنید از بین ببرید ، نمی توانستید آنچه را که در آن باقی مانده است در نظر بگیرید زیرا دیگر در حوزه فهم و ایده های دنیوی نیست. در اصل ، هویت فرد به طیف وسیعی از عوامل داخلی و خارجی وابسته است ، که هر یک از آنها ناکارآمد و اغلب به صورت جداگانه عمل می کنند ، یا بدون آگاهی مستقیم ما و اگر این فرآیندهای فردی کنار گذاشته شود ، باقی مانده باقی نمی ماند. این فلسفه ممکن است نگران کننده به نظر برسد زیرا به ما می خواهد که بسیاری از ایده ها و دلبستگی های فرهنگی و شخصی ما را مجددا بررسی و ارزیابی کنیم.
سایر موجودات زنده را بررسی کنید. درست همانطور که حیوانات نسبت به کارهای مشابهی که انجام می دهیم (مانند واکنش در برابر گرسنگی ، یا احساس ، یا درجه حرارت ، یا در مواجهه با مهاجم) واکنش نشان می دهند ، حیوانات نیز می توانند برنامه ریزی و به خاطر بسپارند (فیل ها حافظه استثنایی برای مکان ها دارند ، گوریل ها می توانند یاد بگیرند ارتباط با استفاده از روشهای انسانی ، کلاغها چهره های انسان را به رسمیت می شناسند و این را با کلاغ های دیگر ارتباط می دهند ، شکارچیان زمینه شکار و غیره را حفظ می کنند. توجه داشته باشید که شباهتهای بین انسانها و پسر عموی آنها ، چقدر در الگوهای و انگیزه های روزمره ما وجود دارد ، و تفاوت چندانی بین همه ما وجود ندارد.
  • ما می توانیم زبان را به عنوان یک ویژگی منحصر به فرد مورد استفاده قرار دهیم ، اما پس از آن سگ ها زوزه می زنند و زوزه می زنند ، پرندگان را توییتر و لکه دار می کنند و طیف گسترده ای از زبان بدن حیوانات مانند دندان های شستشو ، کشش و "پف کردن" وجود دارد که بعضی از حیوانات (از جمله انسان) از آن استفاده می کنند. بزرگتر و قوی تر به نظر می رسند ، و غیره. کلمات درست مانند کد برنامه نویسی هستند ، اما زبان بدن بسیار شبیه به سیستم عامل به نرم افزار زبان است. در نظر بگیرید که سایر حیوانات دارای ویژگی های مشابه و توانایی های عملکردی مبتنی بر کدگذاری ژنتیکی مسئول سخت افزار ما هستند.
چیزهای غیر زنده را در نظر بگیرید. آیا در سنگ ، آب یا حتی جهان هدف وجود دارد؟ پاسخ خودتان را به این سؤال ثابت کنید ، زیرا در زیر ادعاهای شما فرضیات بسیار زیادی درباره ماهیت جهان و واقعیت وجود دارد. مفهوم Void-ness به شما یادآوری می کند که هر فرض را باید مورد بررسی قرار داد و دلخواه خود را با هم جمع کرد انسان بنیاد به رسمیت شناخته شده ، تا زمانی که هیچ چیز باقی نمی ماند.
  • سقراط احتمالاً بیشتر با این نقل قول مشهور شناخته شده است ، "من عاقل ترین هستم ، زیرا فقط می دانم که هیچ چیزی نمی دانم." معنای پنهانی برای این پارادوکس وجود دارد که اصلاً پارادوکس نیست. این یک پاسخ یا دیگری نیست ، بلکه هرکدام پاسخ متقابلی به دیگری می دهند ، هرگز روی یک "جواب" حل و فصل نمی کنند. تسلط بر این مهم برای فهم Void است.
  • مقیاس جهان را از کهکشان ها و ستاره های آن گرفته تا باکتری های ریز ، اتم ها و ذرات زیر اتمی را در نظر بگیرید. همه این چیزها تغییر می کنند ، ناپایدار هستند و مستقل در حال حرکت هستند. در نظر بگیرید که سیارات چقدر در فضای خورشید یا ستاره های دیگر در حال چرخش هستند. اگر همچنان این چشم انداز را در نظر می گیرید تا ستاره ها و هر سیاره ای را که باید در نظر بگیرند ، شواهدی وجود دارد یا نه در مورد برخی از نقشه ها یا حرکت بزرگی از آن ستاره ها و سیارات ، بر خلاف فیزیک؟ سعی کنید میانگین وزنی را بین تجربه خود و دیدگاه دیگران در این زمینه در نظر بگیرید. {"smallUrl": "https: \ / \ / www.wikihow.com \ / images \ / thumb \ / 5 \ / 53 \ /Explore-Voidness-and-Live-Beyond-It-Step-3Bullet2.jpg \ / v4-460px-Explore-Voidness-and-Live-Beyond-It-Step-3Bullet2.jpg "،" bigUrl ":" \ / images \ / thumb \ / 5 \ / 53 \ / Explore-Voidness-and-Live- Beyond-It-Step-3Bullet2.jpg \ /aid975041-v4-728px-Explore-Voidness-and-Live-Beyond-It-Step-3Bullet2.jpg "،" smallWidth ": 460،" smallHeight ": 345،" bigWidth ":" 728 "،" bigHeight ":" 546 "،" مجوز ":" مجوز: Creative Commons <\ / a> \ n <\ / p> \ n <\ / p> <\ / div> "
به دنبال شواهدی از ابتدای کار باشید که نشانگر یک نقشه برنامه ریزی شده باشد. اگر می توان مواردی مانند حرکت شروع به چرخیدن و سپس رها کردن آن را حرکت داد ، آیا الگوهای قابل اثبات وجود دارد که شواهد نشان می دهد که در آن قرار است آنها به پایان برسند؟ باطل بودن طبیعت تضاد کاملی را ایجاد می کند که بسیاری از این سؤالات "طراحی" یا "برنامه" ممکن است هرگز برطرف نشوند ، زیرا بخشی از سؤال در آنچه اتفاق می افتد بی اساس است. باطل بودن در عمل ، برای جلوگیری از تعصب یا مشاهدات انتخابی ، شخص را مجبور به کنار گذاشتن این سؤالات می کند و شخص بدون نظر ، تمایل یا تمایلات خود ، مشاهده می کند که امور به سادگی و در حال حاضر است.
  • شاید این امکان وجود داشته باشد که جهان به طور هدفمند در حرکت باشد و به سمت وسایل خود بماند ، دقیقاً مانند یک ریسمان در حال چرخش ، اما در این صورت ممکن است نیرو های فیزیک نیز بتوانند آن را شروع کرده و آن را بدون کمک ادامه دهند. این یک تفاوت مداوم بین دو فلسفه اصلی است ، یا (الف) یکی از گزینه ها این است که برخی موجودات تمام واقعیت را در حال حرکت هستند یا ب) گزینه دیگر این است که فیزیک ، هر ذره / موج ، همانطور که باید عمل می کند ، خالی از برنامه است. یا کنترل کننده ، ناپایدار ، در حال تغییر و پویا پاسخ دادن به علت و معلول و اینکه یک آغاز مفرد واقعی به سادگی مشهود نیست بلکه نتیجه تغییر مداوم است. هر گزینه شواهد قابل توجهی را در نظر ناظران فردی نشان می دهد ، اما در این مورد مهم است که وقتی مشاهدات و تفسیر چنین شواهد انتخابی و / یا نسبی است آگاهی داشته باشیم. بنابراین شخص باید آن را همانطور که هست رعایت کند ، بدون تعصب و شکل دادن.
  • سعی کنید با مطالعه عالم و فیزیک وسیع ، یا زندگی و حیوانات زمینی زمین ، کدام یک از رویکردهای مورد نظر را مناسب تر بدانید ، اما همیشه برای حمایت از نظریه های خود به دنبال یک الگوی یا شواهد قابل اثبات باشید. انیشتین حداقل به رضایت خودش ثابت کرد که همه چیز از هیچ چیز ناشی نمی شود. ارزیابی های خود شما در جستجوی حقیقت و همچنین دیدگاه های دیگران اهمیت دارد ، اما عاقلانه است که برای کاوش ذهن و جهان به هیچ یک از دیدگاه ها وابسته نباشید. بودا ، که بسیار در مورد این موضوع صحبت می کرد ، فلسفه های متفاوت و متضاد روزگار خود (که بسیاری از آنها امروزه جریان اصلی دارند) را توصیف کرد به عنوان "جنگل دیدگاه ها ، درهم تنیده ای از نظرات". در حالی که بسیاری سعی می کردند تا راه خود را پیدا کنند و واقعیت را برای خود پیدا کنند ، بودا فهمید که لازم است آنها را رها کنیم که با واقعیت مطابقت ندارند ، حتی اگر این یک فلسفه دلربا یا قدرت بخش باشد ، باید کنار بگذارند. اگر شخصی در حین جستجوی حقایق ، همچنان به اعتقاد یا فرضیه محکم خود ادامه دهد یا به جستجوی پاسخی برای یک سؤال گره خورده با ساختار اعتقادی بپردازد ، قادر به داشتن هر دو مورد نخواهد بود. بنابراین فلسفه مربوط به فرآیند علمی مشاهده و تحلیل در رابطه با تجربیات شخصی است و نباید در رسیدن به یقین مطلق باشد. در حالی که قوانین فیزیک می تواند بسیار متعالی و روشنگری باشد ، این اقلیت نادری است که از آن مسیر پایین می رود زیرا این امر خود توانمند نبوده و تمایل به قدرت یا بحث ندارد. مفاهیم کلمات "یقین مطلق" به دلیل ماهیت جهانی عدم مقاومت و تغییر ، خودشان نه مطلق و نه قطعی هستند. همانطور که به طور صحیح گفته شده است: "دانش کمی چیز خطرناکی است" ، شخصی که قصد تحقیق در مورد این موضوع را دارد ، نه تنها باید هر دو گزینه را در یک سطح عمیق در نظر بگیرد ، نه یک سطح بی اهمیت ، بلکه در عین حال بپذیرد که در حالی که وجود دارد تفسیرهای زیادی از زندگی و جهان ، فقط این واقعیت وجود دارد که هست.
احساسات خود را در رابطه با ایده بطلان بررسی کنید ، مانند اینکه آیا ایده پوچی را ترسناک ، آسایش یا عجیب و غریب و غیره می دانید. اگر اصلاً احساس هر کاری دارید ، سعی کنید دریابید که چه چیزی و چرا ، و همچنین تأثیر آن بر درک شما از همه چیزهای دیگر زندگی تأثیر می گذارد.
نگاه کنید جایی که احساسات جدید به شما اشاره می کنند. ببینید آیا این چیزی تغییر می کند یا خیر. ممکن است متوجه شوید که اگر احساس ناراحتی می کنید ، ممکن است به این دلیل باشد که شما ایده جدیدی را بر عهده دارید ، اما این یک چیز خوب است - به خودتان اجازه دهید تا از نظر فکری کشیده شوید. سپس از خود بپرسید که آیا این احساسات بر آنچه شما اعتقاد دارید ماهیت هستی است تأثیر می گذارد.
  • اگر فهمیدید که ایده رهایی بخش است ، در پیامدهای آن ترسناک است ، یا می خواهید ببینید که آیا نتیجه گیری شما می تواند آزمایش شود ، پس به بیرون به جهان نگاه کنید. به ایده های مورد نظر خود توجه داشته باشید ، ببینید که الگوهای آنها با هیچ اهمیتی در واقعیت تکرار می شوند.
ببینید چگونه می توانید از فکر و تجربیات خود برای بهبود زندگی خود استفاده کنید و دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنید. در نظر بگیرید که با رها کردن افکار و احساسات "ساخته شده اجتماعی" و به دنبال فراتر از آنها ، می توانید فراتر از خلأ خود باشید تا درگیر شدن با جهان باشید.
سرانجام ، بالاتر از همه اینها را بخاطر بسپار: در دنیایی که از معنای از پیش تعیین شده خالی است ، شما می توانید خود را بسازید. ما در بعضی از مواقع چاره‌ای در مورد مرگ نداریم ، اما باید زندگی خود را انتخاب کنیم. یادآوری این نکته حائز اهمیت است که با پرهیز از راه خود به منظور دنبال کردن تفسیر یا عقاید شخص دیگر ، هیچ وقت عمیقاً توسعه نمی یابیم زیرا انسان و زندگی بدون عمق باقی می ماند. به طور بالقوه زندگی با اطلاعات است که همه دست دوم است ، زیرا ما هیچ کشف و بینشی از دیدگاه خودمان نکرده ایم. دانش به دست آمده از کاوش در بطلان ، دانستن چه چیزی زندگی شاد ، سالم و صلح آمیز را موجب می شود و چه عواملی باعث استرس ، بیماری و نزاع می شود. در فکر کردن برای خود و هماهنگی با محیط شخص می تواند قدرت ، عزت و افتخار وجود داشته باشد. موفق باشی و خوش بگذره!
تمایل به یافتن پاسخ از توانایی ما برای پرسیدن سوال ناشی می شود.
بروس لی یک بار گفت ، "خالی نقطه شروع است. - برای طعم دادن فنجان آب من ابتدا باید لیوان خود را خالی کنید. دوست من ، تمام ایده های از پیش تعیین شده و ثابت خود را رها کنید و خنثی شوید. آیا می دانید چرا این فنجان مفید است؟ ؟ زیرا خالی است. "
برای نشان دادن پارلمان از تائوئیسم "لحظه ای که سعی می کنید تائو را تعریف کنید ، آن را گم کرده اید" یا لحظه ای که برای پر کردن خلاء صلح آمیز نیاز دارید ، دیگر مسالمت آمیز یا خالی نیست. تائوئیسم و ​​بودیسم هر دو در بطلان حرفهای زیادی برای گفتن دارند.
مهمترین نکته مقاله این است که "باطل" یا "خالی بودن" چنین نیست نیاز پر کردن ، رمز و راز نیست نیاز توضیح دادن هیچ چیز "نیاز" یا "سزاوار" چیزی ندارد. هيچ مقامي در اختيار داشتن چنين مفهومي ، يا حداقل هيچكدام نيست كه ما بتوانيم وجود آن را نشان دهيم.
یکی از فیلسوفان اصلی اگزیستانسیالیست ، هایدگر ، نشان می دهد که این افکار مربوط به رابطه با باطل به خودمان منجر به "اضطراب ابتدایی" خواهد شد ، این حس که واقعیت های دیگر و افق های ممکن در کنار حوزه شناختی که قبلاً شناخته شده ما وجود دارد ، منتظر هستند که مورد بررسی قرار بگیرند.
شجاع باش - از فکر یا ایده جدید و یا جایی که ممکن است شما را رهبری کند ، نترسید ، حتی اگر مسیر دشوار یا متناقض به نظر برسد.
solperformance.com © 2020